واژگانی چند
رقص گرفته اند
در آغوش ذهنم
واژگانی که تراوش
حس دلتنگی من است
« من»
« تو »
« احساس »
« رهایی »
« آسمان »
« پرنده شدن »
با چینشی آشفته
در جستجوی زیباترین
بیان شاعرانه ام
و تو به گمان احساسی
که شاید نهفته باشد
در لابه لای آشفتگی ها
عاشق می شوی!
دریا
دریا
دلم هوای تو می کند
آسمان تیره می شود
از اژدهای نفسهایم!
یک تبریک
و یک آرزو
آرزویی برای شاد زیستن
کمترین هدیه ایست
برای شما
که در فراق پدر
قهرمان عاشقانه ی
« فرهاد و شیرین»
کویر خاطرم را
به گل نشانده اید
انتظار غنچه ی بی تابی است
که با عطر حضورت
رویش آغاز کند
آسمان سهم تو باشد
دریا
و زمین
سبزی عطر بهار
سرخی رنگ شقایق
گرمی حس کویر
همه ارزانی تو
سهم ناچیز تو از هستی
سهم من اما
که دریغش می کنی از من
رویش غنچه ی لبخندی است
که در پشت نگاهت
جا مانده
غضنفر در کمال آرامش جواب می ده از هر نظر مطمئن باشید. فنی بیست و رنگ بیست تر!
اصلا این ماشین زیر پای یک خانم دکتر بوده . به همین دلیل یکی دو تا لکه ی رنگ روی سقف ماشین هست که اونم مربوط به پاشنه ی کفش خانم دکتره!! و چیز مهمی نیست.
مشتری نگاه معنی داری به غضنفر می ندازه و سر تا پای اونو اسکن می کنه و می گه اما من چیز دیگه ای فکر می کنم.
غضنفر: مگه چی شده؟
مشتری: آخه این ماشین برای من آشناست
غضنفر: ولی من و ماشینم شما رو نمی شناسیم.!!
و مشتری ادامه می ده: هشت ماه پیش یادته؟ یادته شب بود؟ ، تنها بودی؟، وحشت بود و تاریکی؟
(غضنفر به فکر فرو میرود.)
مشتری می گه: یادته با همین ماشین تو جاده چپ کرده بودی و تنها قسمت سالم ماشینت چرخش بود که اونم رو به آسمون مونده بود و می چرخید؟
غضنفر سرخ و سفید می شود.
مشتری می گه: یادته تو اون شرایط مرگ و زندگی یه فرشته ی سیبیلو جنازه ی تو رو از تو ماشین بیرون کشید ؟
غضنفر با دست پاچگی می گه : خب ، خب یه چیزایی داره یادم می یاد.
مشتری ادامه می ده : یادته اون فرشته یک ساعت معطل شد، تو رو تر و خشک کرد. به پلیس زنگ زد و تا مطمئن نشد نرفت؟
غضنفر می گه آره ، آره یادم اومد.
مشتری می گه اون فرشته من بودم.حالا قیمت ماشین رو بگو. منم برای زیر پای خانم دکترم یه ماشین لازم دارم!!!
I'm lost in you, I'm lost in love
What can I do, words not enough
I'm lost in space, I'm lost in you
Oh my babe, what can I do?
I'm lost in your eyes, in your disguise
Oh you can run, but you can't hide
I'm lost in space, I'm lost in you
Oh my babe, what can I do?
Fly to the moon
I'm coming soon
I swear to you
My baby blue
Fly to the moon for your sweet love
What can I do can't turn it off
I die for you and your sweet love tonight
We two are one and I'm still here
Together strong, don't disappear
I'm lost in space, I'm lost in you
Oh my babe, what can I do?
Don't tell me lies under the sky
Where we had love, don't say goodbye
I'm lost in space, I'm lost in you
Oh my babe, what can I do?
راهی می جوید
برای جاری شدن
سیل اشکی که در کویر پلک هایم لانه کرده
دمی فراغ می یابد
برای شکفتن
بغضی که در دل خانه کرده
روزنه ای می پوید
برای روانه شدن
موج عاطفه ای که در برق نگاهم سایه افکنده
اشک های بغض آلوده ام
آیینه احساس من است
مقابل چشمان بی عاطفه ات
گنه کار تر از دیروز
سیاهتر از سال های که گذشته اند
کوله بار معصیتی
بر دوشم
سنگینی می کند
خدایا! آن معصومیتی را
که هنگام زاده شدن
نزد من به ودیعه گذاشته ای
بر باد فنا داده ام
« توبه »
توبه نخواهم کرد
هرگز « عمرن»
طلب آمرزشی نمی کنم
هرگز
شراره های جهنمی ات را
فروزان تر کن
تا بسوزانیم
در آتشی که خود حاصل کرده ام
بسوزانم
تا مجالی برای سوختن دگری نباشد
بسوزانم
بسوزان
از میان شعله های آتش است
که داس کشاورز
زاده می شود
بسوزان
از میان خاکستر همین آتش است
که ققنوس پر به آسمان می گشاید
1) آدم دیروز:
خورشید هنوز در خواب ، او بیدار.نیزه تیز کرد رفت به شکار
چند ساعتی در بین سبزه زار او در انتظار
حوالی ظهر بره آهویی کرد شکار
کشان کشان آهو را آورد به غار، گوشت لذیذ آن را کرد نوش جان
آهسته آهسته خورشید کرد غروب
مرد دیروز با نوک نیزه کشید خطی بر دیوار و غرق شد در خواب ناز
و این قصه هر روز می شود تکرار
دوباره دلتنگ مهربانی هایش شده بودم. دوباره حضورش را آرزو می کردم.چرخش خاطرات زیبای دوران کودکی درون ذهنم ، دوباره دلم را دریای طوفان زده کرده بود.و چشمهایم را بارانی .قطره اشکی روی دفترم ، کنار شعری که به یاد گم شده ام قلم زده بودم،می چکد .چه ترکیب رویایی و چه نقش پر احساسی روی دفترم حک شده بود.در این حال و هوای درد آلود ، دنبال بهانه ای برای آرامش می گشتم،بهانه ای برای رهایی از چنگال دلتنگی و چه مسکنی آرام بخش تر ازفنا شدن در دریای موسیقی، که یاور و پناه همیشگی ام شده بود.صدای موسیقی را حجیم تر می کنم و وجود خودم را به امواج پر از لطافت موسیقی و ترانه می سپارم.خواننده جهنمی !!!! چه زیبا این کلمات را با احساس آمیخته با درد فریاد می کرد که:
رفتی و ازرفتن تو
قلب آیینه شکسته
کوچه ها در خلوت شب
پنجره ها همه بسته ..........
شب را گریزی نیست
خواهد آمد
جهان را به اشارتی در تسخیر
در چنگال تاریکی اش
شب را گریزی نیست
شب
اگر چه اهریمن است
سراپا خشم
اگر چه خورشید در اسارتش
سراسر نیستی است
دیدارش
تمنای روزانه ام
روزهایم ارزانیت ای شب
گر دو چشم مرا به دیدارت تازه کنی
من شب را مشتاقم
مهتابش را
سکوتش را
خلوت شاعرانه اش
اسیر خرامیدنش
و سیاهیش
که سایه ی چشمان توست.

مانده ام در میان یک دو راهی
در میان واژه های نامهربانی
مانده ام که بمانم
یا رها گردم
اوج گیرم
آشیان ویران کنم
گر بمانم
سوختن سهم من است
هر چه دلتنگی است
پاداش من
گر نمانم
عهد من با خاکیان را چه شود؟
آن دو یاس بی حصارم را چه کنم؟
گر بمانم
من اسیر کرکسم
در میان موج آدم ، بی کسم
گر نمانم
دیدن خورشید بر بام فلک را چه کنم؟
غنچه ی بی تاب سوسن را
عطر شب بوهای عاشق
رقص نیلوفر های آبی
پیچش پیچک به گرد شاخه ی تن
دیدن «مهتاب»
دیدن مهتاب در دامان شب را چه کنم؟
مانده ام
در میان های و هوی زندگی
لابه لای تار و پود خستگی
Moon so bright, night so fine,
keep your heart here with mine
Life´s a dream we are dreaming
Race the moon, catch the wind,
ride the night to the end,
Seize the day, stand up for the light
I want to spend my lifetime loving you
If that is all in life I ever do
Heroes rise, heroes fall,
Rise again, win it all,
In your heart, can´t you feel the glory?
Through our joy, through our pain,
We can move world again
Take my hand, dance the dance with me
I want to spend my lifetime loving you
If that is all in life I ever do
I will want nothing else to see me through
If I can spend my lifetime loving you
Though we know we will never come again
Where there is love, life begins
Over and over again
Save the night, save the day,
Save the love, come what may,
Love is worth everything we pay
شاید نتابیدن ستاره ای باشد
او که خورشید ی بر
بودن من است
و گرمای پرتوهای معرفتش
شوری است
بر رویش سبزه ی های بهاری من
Windy Night
When the angry sky, opens its mouth,
And lays down a belt of rain from the north to the south;
Close your windows and close all your doors,
And pray for those men who fall upon rocky shores.
And when the hungry road, points its finger at your heart,
And say “stranger follow me, I will show you where to start;”
Well don’t make a move, to the left or the right, or them
Hounds are gouna get you, send you running,
Screaming through
The stormy night,
And one windy night, a flickering light,
Caught the eye of
A passing angle as she was in flight;
She came to the
Door, and there she saw a young soldier
Crying, as he
Lay dying from a wound of war.
Then that angel of the Lord,
Took the form of a girl,
And knelt by the boy and said “I will
Help you to that other world,
Oh rest your weary soul, lay your head
Upon my shoulder,
Press your trembling hand in mine
Until the night is over,
For that devil wants you, but you
Are a soldier, and with a friend by your side
There’s no need to hide until the fight is over …”
Na na na na oh Lord on this windy night,
Na na na na oh Lord on this windy night,
So if you need help, on a windy night,
Be sure to leave a candle burning so
A friend can see the light;
There may be a
Stranger come looking for you, and it
May be an angle of the Lord come to
Bring you better news;
On a windy night…
Na na na na oh Lord on this windy night…
Oh hear me, hear me lord,oh lord,
On my windy night…
Oh hear me lord,oh lord on my windy night.
روزهایی که می گذرند
تازیانه هایی است
که زخم جدایی را
می خراشند
و تو جاودانه خواهی ماند
جاودانه
با حضور یک لبخند
داستانی را که در ادامه مطالعه می کنید روایتی است حقیقی از زندگی یکی از نزدیکان.( تنها جزء غیر واقعی نام شخصیت اصلی داستان است.)
آنگاه
که معصومانه
چشم در چشمانم دوخته ای
برق چشمانت
بسان درخشش دشنه ای ماند
که ثانیه ها را به کمین نشسته
تا در گسست دیده ها
قلب عاشقم را
دریای خون سازد

دیشب شب عجیبی بود. با این که شب گرمی بود ولی بخاطر خستگی خواب راحتی داشتم.فکر کنم نزدیکای صبح بود که خواب عجیبی دیدم.
خواب دبستانم رودیدم. دبستانی که به جرأت می تونم بگم تنها بخش زیبای زندگیم بوده و هست.مدرسه ای که در حال حاضر متروکه شده و قابل استفاده نیست.دیشب خواب دیدم دوباره برگشتم به اون دبستان.
در مدرسه رو که باز کردم و وارد ساختمان مدرسه شدم تمام خاطرات زیبای اون دوره مثل یک فیلم 3 بعدی از جلوی چشام عبور کردند. باورتون نمی شه هنوز در مدرسه کامل باز نشده بود که بی اختیار گریم در اومد.
یه جورایی دلم برای خودم تنگ شده بود.برای آزادی خودم. برای هم کلاسی هایی که هر کدومشون یه گوشه ی دنیا پراکنده شدند.
یه خونه ی چند متری
یه کوچه
یه محله
یه شهر
.......
و یه کره به نام زمین که می گن خیلی گندست. و کلی آب و زمین داره که اگه بین ساکنینش تقسیم بشه به هر نفرمون کلی آب و زمین می رسه.
یه خورشید داغ و سوزان که جزء کوچکترین ستاره های آسمونه.با این وجود گرمای اون می تونه از فاصله ی 150 میلیون کیلومتری از آدم کباب ترکی بسازه.
و منظومه ی شمسی . بیشتر شبیه یه خونواده ی پر جمعیته( تشخیص پدر و مادر و فرزندان با شما.) میلیاردها ساله در کنار هم زندگی می کنند و از شدت عشق زیاد دائم دارن دور هم می گردند.( الهی من ...... ).!!!
میلیاردها از این ستارها و منظومه ها تازه می شن یه کهکشان .
اگه براتون بال و پری مونده ادامه بدم.
هزاران هزار کهکشان در کنار هم قرار می گیرند تشکیل یه خوشه ی کهکشانی رو می دند. درست مثل یه خوشه ی انگور که به یک تاک ( تو یه تاک قد کشیده . پا گرفتی .... ) آویزون شده.
برای تجسم ابعاد جهان کافیه چندین مزرعه ی بزرگ تاک رو در نظر بگیرید که به صورت طبفه طبقه روی هم قرار گرفتند.توصیه می کنم زیاد رو مختون فشار نیارید. آخه کم می یارید. یا اینکه مثل من موهای مثل حریرتون رو از دست می دین !!
خدایا ! تو رو خدا خودت بهم بگو ته دنیا کجاست؟ اصلا اگه دنیا ته داره اونورش چه خبره. نکنه اونطرف مزرعه ی هلو باشه و ما بی خبریم؟؟!!!!
خب این همه حرف زدم که چی بشه؟ می خوام جایگاه خودم رو بشناسنم.می خوام تکلیف خودم رو بدونم.می خوام بگم باورش سخته دنیای به این بزرگی فقط برای انسان ساخته شده باشه. می خوام بدونم من کی هستم.؟ اصلا من هستم یا نیستم؟ اگه هستم چرا نیستم؟ اگه نیستم پس چرا هستم؟ می بینم، می شنوم ، می خورم ، لمس می کنم ، دل ....
خدایا ! اگه هستم اگه نیستم سرخوش و سر مست هستم. آخه من همتی دارم بلند تر از تمام این هستی و اون هستی!!!!
و خدایی بزرگتر که تو از داشتن اون محرومی.
در پایان یه خسته نباشید صمیمانه به خودم می گم.آخه چشام دراومد تا این چند خط رو تایپ کردم. شما هم که زل زدید و فقط نگاه می کنید . حتی حاظر نیستید تو خوندن مطالب به من کمک کنید.
صدایی که می شنوی
بغض مانده در گلوی من است
صدای پریشانی و
ریزش برگ های پائیزی من است
تو بگو
ای چکاوک شوخ طبع ایستاده بر شاخه ی بهار
زچه روی خموشی و
سخن نمی گویی؟؟!!

